سلام و عرض ادب و شادباش.
چله به انتها رسید. من موفق شدم چهل روز عادت های بد رو ترک و عادت های خوب رو تقویت کنم و ارتباطم رو با خداوند بهبود ببخشم و روشهای مطالعه و نیز مقدار اون رو افزایش بدم و به تهران برگردم.
تهران سردتر و بی رحم تر از گذشته به نظر میرسه. اما من دیگه از سرما و بیرحمی نمیترسم!
به قول خداوند، نترس و محزون نباش! خدا با ماست...
نگاه دیگران به انسان، وقتی مطابق تصوری هست که از توی گذشته دارن، موجب میشه به اشتباه قضاوتهای نادرستی داشته باشن؛ میری کتابخونه گیم میزنی؟(گیم؟ کامان برادر!) بریم بیرون سیزده رو بدر کنیم؟(سیزده من بدرون نرفته که بخوام بدرش کنم خوب) و قص علی هذا!
اما این لذت بخشه! نشونه ست! نشونه یک تغییر به چشم آمدنی!
الحمدلله!
نوشتن کافی هست؛ شما رو به خداوند منان میسپارم و فعلا یاعلی