شرح حال

روزنامه اتفاقیه احوالات یک انترن علم طب

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • ایمیل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

دوپامین دتوکس2

توسط ExP | سه شنبه سی ام آبان ۱۴۰۲ | 22:53

به نام خدا

وقتی سفت تر نشستم به درس خوندن فهمیدم چه گندی زدم(:

نتیجه تماشای 12 اپیزود هاردکور ماینکرفت و اسکرول یوتیوب و غیره و غیره اینه که مخم دوباره رفته رو فاز فروزن. یخ زده و الان که میخوام درس بخونم تقریبا دو ساعت خوندم و خوش‌بینانه نزدیک4 صفحه پیش رفت. البته سرعت درس خوندنم یکم کنده، ولی هر صفحه10 دقیقه نهایتا یک ربع اونم بخاطر اینکه هی با خودم تکرار میکنم. نه این چهارتا صفحه نیمه سبک که باید نیم ساعت طول بکشه نه دو ساعت(`:

از اونجایی که حدس میزدم همچین بشه، خودمو نباختم. توکلمو به خدا کردم. از قدیم توبه کرده بودم و حالا تمدید و تجدیدش کردم که دیگه وقتمو در راهی بجز راه خدا نگذرونم یا تصحیحش کنم؛ هدر ندم.

وقتی تو این شرایط قرار میگیریم چه کنیم؟ من هنوز از این شرایط بیرون نیومدم ولی مطمئنم اینکارایی که میگم جواب میده( همین الانشم کمی جواب گرفتم)

1 بدون که همه چی دست خداست. مهم نیست یه کار ممکنه یا نه یا هر صفت دیگه‌ای. اون بخواد میشه پس واسه خودش و با توکل به خودش کار کن.

2 اونچیزی که باعث دوپامین توکسیسیت شده رو بنداز کنار. تو پست قبل توضیح دادم چطوری

3 حالا برو سراغ اون چیزی که باید توش پرتمرکز بشی. درسو مثال میزنم. شروع کن به خوندن، اما باید دو چیزو رعایت کنی. از سر باز نکن( من اهل خراسانم؛ ما این اصطلاحو بکار میبریم و نمیدونم بقیه ایرانم دارنش یا نه. تو مایه های گربه شور کردن و سطحی کار کردنه) و تایم طولانی رو درس بمون. این سخت ترین قسمت کاره. آدم خیلی سخته بمونه رو درس ولی هرچقد بتونه بمونه کارش راحت تره. وقتی میگم دائم ینی ترجیحا حتی توالت نره، واسه خودش آبجوش نذاره رو گاز، فقط فوکوس کامل رو درس و سعی کنی خودتو به زور رو کتاب نگه داری. مهم نیست چقدر میخونی مهم اینه که بخونی و درست هم بخونی تا میتونی

4 هرچی تایم بهتری رو درس بمونی یخ مخت بیشتر باز میشه. اینطور نیست که بعد دو ساعت مث اولش باشی. سرعت و تمرکزت بیشتر میشه.

5 سخت ترین روشو انتخاب کن. برا من گوش دادن به ویس راحت‌تر و خوندن از روی جزوه سخت تره و دیرتر کند می‌ره و تمرکزمم پایینتره. پس از روی جزوه شروع کردم. پاراگراف به پاراگراف بخون و با خودت تکرار کن و وقتی تونستی قابل قبولانه به حافظه بسپری رد شو.

6 مولا علی علیه السلام میگه اگه به یه کار دشوار درشتی و استقامت نشون بدی رامت میشه. درشتی کن(:

7 همت بلند دار که مردان روزگار، از همت بلند به جایی رسیده اند

آن‎قدر درس خواندند، و مطالعه كردند که دچار خونريزي بيني شدند!

آيت‌‎الله حق‌شناس آن‎قدر درس مي خواندند، و مطالعه مي كردند كه طبق فرموده خودشان بارها گرفتار خونريزي بيني شده بودند، و در نهايت در امتحانات دروس آيت ا... بروجردي(ره)به شاگرد اولي مي رسند. ثمره زحمات ايشان اجتهاد مطلق در علوم ديني بود كه مرتبتي بسيار بلند است.

نمیدونم واسه تو میشه یا نه ولی من بدون توکل نتونستم و نمیتونم. پس هرگز ازش و از قدرت لایزالش و از محبتی که نسبت به بندگانش داره غافل نشو

یاعلی

دوپامین دتوکس یا همون دیتاکس!

توسط ExP | دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۲ | 20:1

به نام خدا
قبلا ازین پستا بیشتر میذاشتم اگر خاطر بعضی عزیزان باشه
یه دوره کوچولو از روش دیتاکس دوپامین مطالعه کردم، که عملا چیز زیادی نیفزود ولی تو دسته بندی اطلاعات خیلی کمکم کرد
1 باید بدونیم چیاس که حواسمونو پرت میکنه. چیاس که تمرکزمونو بهم میریزه و انرژیمونو برای انجام باقی کارا ازمون میگیره. چیزایی مث گوشی، گیم، تلویزیون و ... و چه چیزایی هس که باید انجام بشه و یجورایی وظایف روزانس. مثل درس، تکمیل پروژه، ورزش، کتابخوانی و غیره. یه جدول میسازیم، دو نیمش میکنیم، یه نیمه بایدها و یه نیمه نبایدها رو داخلش میذاریم.

2 برای رسیدن به بایدها موانعو کم میکنیم؛ مثلا وسایل ورزشیمونو آماده میکنیم که نخوایم دنبالشون بگردیم، صبح که پاشدیم سیستم دم دست باشه، نزدیک باشه، وردو باز کنیم، مثلا کورنومترهم بگیریم که میخوایم 30 ساعت یک ساعت پروژه تکمیل کنیم. در عوض برای دور کردن نباید ها موانع تنظیم میکنیم. گوشیمون خاموش باشه اونور خونه تو اتاق دیگه ای، داخل کمد. و به این جور کارا تداوم بدیم که کم کم ذهن به کار کم انرژی تر عادت کنه. ینی همون درس و پروژه و غیره.
میتونین مث من گوشی ساده دستتون بگیرین و گوشی هوشمندو واسه مواقع ضروری استفاده کنین.

3 روتین داشته باشیم خصوصا روتین صبحگاهی. داشتن روتین روزانه خصوصا در دراز مدت تاثیر خوبی روی دوپامین دیتاکس داره. بهتره آدم صبحشو با سطح دوپامین پایین شروع کنه و تا میتونه با کارای تحریک کننده مثل چک کردن اخبار با گوشی، که منجر میشه به گشت و گذار در اینستاگرام! شروع نکنه.

4 که خودم می افزایمو اینکه وقتی میخواد چیزیو ترک کنه، بهتره اول یه دوز بولوس بزنه تنگ دوپامین دیتاکسش ینی همون اول یه حرکت درشت بزنه که مغز حساب کار دستش بیاد و یکم به قول معروف رام بشه. تا باقی فعالیتا راحت تر پیش بره. مثلا یه دو سه روز کلا دس به گوشی نزنه که یخورده بش فشار بیاد و زور اعتیاد گرفته بشه.

بله خلاصه. دیتوکسیسیتی دوپامین هم طول مدت انجام فعالیتایی مث درس خوندن رو افزایش میده هم به طرز خطرناکی تمرکزتونو داخلش بالا میبره!

دوپامین دیتاکس مقدمه عادتسازیه. وقتی آدم 40 روز به اعتقاد بنده و 21 روز به اعتقاد برخی دیگر از بندگان، و 60 روز به اعتقاد برخی دیگر، و 30 روز به اعتقاد دیگر بعضی بتونه رو اصلاح فعالیتش کار بکنه میشه عادت. خیلیم جید.

موفق باشید

بازنگری

توسط ExP | دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۲ | 15:53

به نام خدا

فکر میکنم اوضاع کمی بهتره. اخیرا متوجه Misunderstood ها و سوبرداشت هایی از مسائل اخلاقی-دینی شدم که با بررسی بیشتر سعی در مرتفع کردنشون دارم. این قطعا کیفیت زندگیمو خواهد فزود!

سعی میکنم کمی به خودم بیشتر احترام بذارم و اهمیت بدم.

میدونم باید بیشتر به خودم باور داشته باشم.

میدونم بسیاری از این حرفها کلیشه هاییه که همه شنیدیم ولی خوبع که تونستم خودم مجددا بهشون برسم لذا بهتر معنیشونو میفهمم.

ستایش خدای را عزوجل

قول مردونه

توسط ExP | یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۲ | 23:12

به نام خدا. به خودم، به خدا، قول دادم وقتمو دیگه به بطالت نگذرونم و با چیزای مفید پرش کنم. قول دادم تایم چک کردن گوشیمم 30 دقیقه بیشتر نشه چون بیشتر از این احتیاج ندارم

البته ممکنه چون اولش دوپامین توکسیسیتی شدم مجبورشم دو سه روز بذارم کنار که یکم حالم جا بیاد. امروز برنامه هام به هم ریخت و به خودم اومدم دیدم دارم اسکرول میکنم(:

از نظر فکری به هم ریخته‌ام. نیاز دارم یه مدت حتی با خونواده قطع ارتباط داشته باشم😐🤦‍♂️ خیلی خوشم نمیاد باز فک میکنن زدم تو جاده خاکی و غصه میخورن. بقیه هم که درکم نمیکنن😮‍💨

ADHDبودن واقعا سخته!

اثر منفی

توسط ExP | یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۲ | 14:45

به نام خدا

گاهی به عنوان قاری میرم بعضی مراسما. امروزم رفته بودم جشن بچه های پرستاری برا قرائت.

بعد تلاوت مسئولی که گفته بود بیام اومد پیشم و گفت آقا میتونی به عنوان بیت‌باکسر یه مراسمو بیای یه چن دقه بیت‌باکس بزنی؟

حالا داستان چیه؟ من یبار توی یه اردو واسه بچه ها بیست ثانیه پوم‌تیس‌پک‌تیس پوم‌تیس‌پک‌تیس یچیزی خونده بودم اینام که نمیدونستن بیت‌باکس چیه فک کردن من بیت باکسر حرفه‌ایم😅

خواستم بگم شما چند بار میتونی قرائت کنی و کسی ندونه قاری هستی ولی کافیه یبار لهو و لعب به راه بندازی دیگه به عنوان دی‌جی میبرنت مراسم عروسی😂😂

گفتم آقا نه بیخیال بیت‌باکس چیه😂 فرمود کار کن حرفه‌ای شی تا یسال دیگه دعوتت میکنم. گفتم باشه حالا تا یسال دیگه😅

مسئلتون

توسط ExP | یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۲ | 6:3

به نام خدا

عرض ادب و ارادت

دوستان غرض از حذف پیام هم اتاقی بنده، این بود که خیلی دلم نمیخواست هیت و نفرت تزریق بکنم... کلا کارایی که داخل خشم انجام میدم رو ازشون زیاد دل خوشی ندارم

راستش چیزی که طی این سالهای اخیر متوجه شدم، اینه که من در درونم یه حکومت نظامی تشکیل دادم، که هر رفتاری که بنظرم تراز نباشه رو شدیدا سرکوب و سرزنش میکنم. بشدت خانواده کنترل‌گری داشتم و هنوزم دارم و این کنترل‌گری به درونم انتقال پیدا کرده.

یجورایی اشتباهات خونوادمو به خودم انتقال دادم(:

امروز آروم آروم دارم به خودم یاد میدم چطور به خودم فرصت خطا کردن، کامل نبودن، پذیرش آسون اشتباه و بجاش تلاش واسه جبران کردنش بدم و خودمو بیشتر از قبل قبول داشته باشم، به خودم اعتماد کنم و به خودم بیشتر حق بدم.

خونواده‌ی من خیلی چیزا بهم یاد دادن. و تو این خیلی چیزا خیلی چیزاش غلطه که از نگرانی منهای آگاهی میاد. من باید یاد بگیرم این بدافزارها رو از نرم افزارهای خوب افتراق بدم و با شیفت دیلیت ازشون پذیرایی کنم.

اگر بخوام بدون سانسور باشم، باید بگم بشدت خودمو اذیت میکنم که همیشه کار درست رو انجام بدم و اکثر وقتها هم این کار درست بخوبی انجام نمیشه.

اگر بخوام بی سانسور باشم، باید بگم همیشه حق و از خودم گرفتم وقتی حتی حس کردم حق با یکی دیگس(: همیشه هوای بقیه رو بیشتر از خودم داشتم! و ایناس که بده!

هممم خوب من حس میکنم واقعا خودمو دست کم میگیرم، تو سر خودم میزنم و کمتر به خودم احترام میذارم و... ایناس که بده😅

بعد از 4 5 سال شکستی که متحمل شدم، این خود کنترلی ها خیلی بیشتر و شدیدتر شده. امیدوارم بتونم راه درستی رو پیش بگیرم برای تفکیک خوب از بد...!

هوم. این بود انشای من

جراحی

توسط ExP | شنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۲ | 8:42

به نام خدا

صبح بخیر

سر کلاس جراحی نشسته‌ایم. استاد به قول معروف، لالایی بلده ولی خوابش نمی‌بره. فقط آواش به ما میرسه. آرام و کند صحبت میکنه و تدریسشم از کیفیت کافی برخوردار نیست. کاش کلاس را پیچانده و خودم میخوندم):

ما یوقع

توسط ExP | شنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۲ | 0:33

به نام خدا

جراحی شروع شد. آخرین ماژور، و یکی از دروس حائز اهمیت برای المپیاد.

الهی و ربی به امید تو

کسل

توسط ExP | جمعه بیست و ششم آبان ۱۴۰۲ | 18:29

به نام خدا

سلام. احساس کسالت دارم. نه از منظر جسمی. هر زمان که از مرکزیت خودم، دین، ارتباط با خدا و حال معنوی دور میشم، بشدت تنها، غمگین، استرسی، ضعیف و آسیب پذیر و زودرنج میشم. حالا بدیش اینه که گاهی که روال زندگیم ثابته هم این احساس دور بودن از خدا بهم دست میده. احساس میکنم اسن دو ماه دور بودن از خونه باز داره اذیتم میکنه و کمی اعصابم ضعیف شده. حرم لازمم. یکم محیط تهران به روحیه و ذاتم ناسازگاره!

ولی چه کنم که موظفم به ادامه دادن و وظیفه بسیار اهمیت داره.

آه!

Doubled Ali Café(è)

توسط ExP | جمعه بیست و ششم آبان ۱۴۰۲ | 0:4

به نام خدا. بعد از مدتها، عزم شب زنده داری کردیم جهت مطالعه درس محترم برادر نفرولوژی. در معیت استاد خوش‌سیرت که انصافا خوب تدریس میکنه. در راه این منش قلندرمئابانه از جنابان( بخوانید جِنابانِ یعنی دو جناب) علی‌کافه استعانت جستیم که پلک بالا به پایین نرسد. باشد که مستفیذ شده و ان شاءالله نفوز فوزا عظیما!

آن‌لحظه که

توسط ExP | چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۲ | 20:0

به نام خدا

دقیقا اونجا که تصمیم میگیریم جا بزنیم، اونجاس که محکوم به ادامه دادنیم. اگر تصمیم داریم از جایی که درش گیر کردیم فرار کنیم.

مخالطات

توسط ExP | چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۲ | 10:23

به نام خدا

نمیدونم چطور قراره اینو مرور کنم. ولی این مثلا یه خلاصه نویسیه از یه فصل اورولوژی!! البته بماند که بعدش یه خلاصه درست درمون گیرم اومد و احتمالا از رو همون بخونم کلا

آشه قشنگ(((:

همت...

توسط ExP | چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۲ | 7:47

همت بلند دار که مردان روزگار

از همت بلند به جایی رسیده‌اند...

قدمهای اشتباه

توسط ExP | سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۲ | 19:10

به نام خدا

واسه مطالعه اوکی بود

واسه مرور به مشکل خوردم. نمیدونم کی قراره من بیفتم رو ریل. یا صاحب‌الزمان به خودت توسل میکنم

شب

توسط ExP | دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۲ | 22:25

به نام خدا

GTA Vice City رو دان کردم و کمی بازی کردم. نوستالژی خوبی بود. جای افسوسه که چقدر واسم بیمزه شده. کمتر از 10 صفحه مونده به اتمام کتاب اورولوژی و من امشب تا تمومش نکنم نمیخوابم. کمی احساس تنهایی میکنم. میدونم بخاطر گیمه‌. گیم مخمو پوک میکنه و منو برمیگردونه به نسخه آشغال قدیمیم. خیلی خداروشکر میکنم که به هیچ گیمی علاقه ندارم. علاقه که دارم ولی وابستگی ندارم(: شاید یبار دیگه رفتم سراغ Minecraft. دوس دارم اونم برای آخرین بار تجربه کنم. آخرین بار حداقل برای چند ماه آتی اگر خدا بخواد.

دو هفته دیگه تولدمه. هدیه؟ دلم میخواد بارون بیاد. پسرخالمم بیاد تهرون. بریم این شهر غریبه رو زیر پا بکوبیم. تولدا همیشه واسم خاص بوده. فقط واسه من. راستش قدیم خیلی دلم میخواس واسم جشن بگیرن. تمام لطفش این بود که کسی تولدمو یادش باشه. جز کرونا که تولدو خونه بودم دیگه نتونستم تولدامو خونه باشم. بهم میگن آدم پایه‌ای نیستم. سال پیش روز تولدم از چندین نفر خواستم بریم بیرون. حتی استوری گذاشتم. کسی لبیک نگفت. شما باشی پایه میشی با این ملت؟ حالا پایه چی؟ سفر. اونم وسط کورس جراحی که چقدر واسم مهمه. من امام حسینو دوس دارم. خیلی زیاد. خودش میدونه. ولی وظیفه من امروز درس خوندنه. نه سفر. حتی سفر کربلا. کربلا باشه واسه بعد انجام وظیفه. این شد که ما از مقام پایه بودن تنزل درجه پیدا کردم. اخیرا بیشتر بیرون میرم. همشم تنهام‌. نتونستم کسیو پیدا کنم که بیشتر از تنهایی بهم حال بده. حتی بچه های گل مسجد. میدونی یسری چیزا هس که واسه آدم مهمه. که هیچ‌جا تعریف نشده. هرکیم باشه هر جمع همدلیم که باشه ولی بازم یسری چیزا تنهاییش باحال تره.

برم اورولوژیو تموم کنم و واسه فردا فقط نمونه سوال کار کنم و مرور کنم. شب بخیر

دست گذشته روی دوش امروز

توسط ExP | شنبه بیستم آبان ۱۴۰۲ | 22:0

به نام خدا

رو مخمه. عادتهای گذشته، منش و روش قدیمی گاهی میاد رو مودم و نمیذاره کارمو انجام بدم. امروز قرار بود درسو تموم کنم. نتونستم. جم کردم رفتم تجریش یه دور زدم و برگشتم. نباید اینطور میشد. من کلی درس داشتم. تازه این یجور حرکت جبرانی بود وگرنه میخواستم برم گیم بزنم که خط قرمزمه...

خسته شدم. اینا که یهو مسیر زندگیشون عوض میشه و به اونی که بودن برنمیگردن یحتمل فرمون زندگیشون هیدرولیکه):

مهمتر از اولویتها

توسط ExP | یکشنبه چهاردهم آبان ۱۴۰۲ | 10:10

به نام خدا

در انتهای تاریخ ایستاده‌ایم. دیر نخواهد پایید که ظهور او اتفاق خواهد افتاد. آیا این به معنای سکون و انتظار است؟ انتظار بله. سکون خیر!

مدت مدید به این فکر میکردم که من به عنوان یک دانشجوی پزشکی، بهترین کاری که در جهت تقویت نهضت ظهور و تعجیل فرج میتونم انجام بدم چیه.

ویزیت رایگان؟ بنظرم زیادی سطحیه. ینی خوبه ولی کاری مستقیم‌تر، موثر تر

کمک هزینه به انجمن‌ها و موسساتی که فعالیت مهدوی دارن؟ بد نیست ولی باز هم این کارو هر آدم پولداری میتونه انجام بده. چه کاری به عنوان یک «پزشک» میشه انجام داد؟

اولین کاری که به ذهنم رسید «برند سازی» بود. شناخته شدن به عنوان یک فرد مذهبی و مهدوی در دانشگاه و بیمارستان و تقویت درسی، علمی، تقویت جایگاه و بدین وسیله تقویت جایگاه مهدویت در محیط مسموم بیمارستان

دومین کاری که به ذهنم رسید، که مسیری طولانی رو در پیش داره، قوی‌شدن تو پزشکی، به عنوان یک ایرانیه. ایران امروز به لطف جمهوری اسلامی بیشترین فعالیت رو در زمینه مهدویت داره و تقویتش به اندازه‌ی خودمون ینی تقویت جایگاه مهدویت در جهان.

سومین کاری که به ذهنم رسید رو بماند! این رو اینجا هم نخواهم نوشت(:

به امید اونکه خدا اخلاص رو به قلب ما هدیه بده تا کارمون تماما برای خدا باشه. غیر این باشه باختیم.

الهی به امید تو

Alert eyes, Vivace heart

توسط ExP | شنبه سیزدهم آبان ۱۴۰۲ | 23:6

به نام خدا

پس از ماه ها سردرگمی امروز به کشف عمیقی در باب نحوه مطالعه رسیدم.

اینکه هرچی میخونم رو با خودم تکرار کنم((((((:

رتبه۶۷ کنکور شدم، ۵ سال پزشکی خوندم و تا امروز تقریبا هیچوقت چیزی که میخوندمو به ذهنم نمیسپردم فقط میخوندم

میییگم چرا انقد خنگم😂 نگو اصن انگاری نمیخوندم🤦‍♂️

این باعث تزریق مبلغ قابل توجهی امید و انگیزه در این حقیر شد

نیز امروز از کورنومتر استفاده کردم که نشون داد چقد تایم مطالعم کمتر از اونیه که به نظر میرسه فلذا باید بیشترش کنم...

خوب بود

الحمدلله

God's plan, God Plan

توسط ExP | سه شنبه نهم آبان ۱۴۰۲ | 22:1

به نام خدا

یه برنامه ریختم، خدا! به عبارتی دیگه، بنظرم کمک خدا همیشه پشتمه و داره هدایتم میکنه به سمتی که لازمه. بهش اعتماد دارم و میدونم خوب میدونه خوشبختی کجاس و داره میبرتم همونجا.

آقا جان برای رسیدن به مقصد، ما لازمه تمام مسیر واسمون روشن باشه. نیز لازمه دور و برمون روشنتر باشه که جزئیاتو بیشتر بشناسیم و ببینیم چون لازممون میشه. برنامه‌ای که حقیر ریختم، تا اول فروردین رو پوشش میده که باید هر لحظه چه کنم. برای هر ماه که داخلشم جزئیات اینکه هر روز باید چی بخونم رو تعیین میکنم. برای هر هفته جزئیات برنامه اون هفته رو که چیکاره ام و چه روزایی مثلا تعطیلم و چه روزایی شلوغترم و اینا رو تعیین میکنم.

و شب قبل تعیین میکنم فردا بازه هام چطورن، ینی باید هر لحظه چه کنم و این بنظرم بهترین روش برنامه ریزیه.

یاد کنکور بخیر. چقدر درس میخوندیم و چه خوب هم...

ویژگی منفور

توسط ExP | یکشنبه هفتم آبان ۱۴۰۲ | 22:37

به نام خدا. حقیقت اینه که من از آدمای متکبر بیزارم. نه اونایی که تکبر شون رو بروز میدن صرفا، اونا که همه ازشون بیزارن!

بلکه اونا که تو دلشون هم خودبزرگ بینی دارن و یه جاهایی تو رفتاراشون بروز داده میشه.

اینقدر متنفرم که میتونم دشمنشون بشم. بحث این نیست که جلوی من بخوان تکبر نشون بدن یا ندن، بحث خودشونه! اینکه اونا کبر دارن یا نه همین!

و سعی میکنم همیشه یجورایی تو جمع خیطشون کنم که یاد بگیرن باد نشن(:

نمیخوام یه نفره برم پیش قاضی ولی واقعا هم اتاقیم یکی از همین آدماس که من معتقدم علت بخش قابل توجهی از به چوخ رفتن سلامت روانم رو مدیون آقا هستم. انسانی متدین و مذهبی، بامعرفت، ورزشکار، عموما خوشرو و مهمون نواز، اما روحیه ریاست و تکبر و یه نیمچه فاز هدایت شده به دست خدا و دست هدایت خدا روی زمین در ایشون بیداد میکنه. فن اندروتیت هم که هست و منم خیلی از این راستی افراطیای غربی خوشم نمیاد

امشب بحث ریزی داشتیم و آقا از این حقیر دلخوره که چرا بهشون گفتم امشب باز رفتی رو مود پریودی🤦‍♂️( بماند که چرا اینو بهش گفتم و باز یه بی احترامی دیگه هم به این حقیر مبذول داشتن)

و من راستش دلم نمیخواد قهر کنم چون حس میکنم اینطور مطلوب خدا نیست دوتا آدم بخوان از هم دلخور باشن و قطع رابطه کنن ولی باور کنین آرامش روان رو در هم صحبت نشدن با این موجود تجربه میکنم! حس میکنم منم یه تکبر پنهان داشته باشم که تا حالا نتونستم با این بنده خدا کنار بیام

باشد که آدم بشیم.

النصایح الذهبیه

توسط ExP | یکشنبه هفتم آبان ۱۴۰۲ | 7:48

اگر قصد جزم عزم کردید، ارتباطتون رو با انسان ها سردتر و سردتر کنید.

چک پوینت صعب الحصول

توسط ExP | یکشنبه هفتم آبان ۱۴۰۲ | 7:46

به نام خدا.

در مسیر درس خوندن، به چلنج جدیی برخورد کردم و اونم پیمایش مسیر صحیحی در جهت مروره. مطلبو میخونم، خوبم میخونم، ولی یادم میره و واسه مرورش میبینم همش یادم شده. کار درست چیه؟

ادامه مطلب

خلسه

توسط ExP | شنبه ششم آبان ۱۴۰۲ | 6:20

به نام خدا. سلام

اساسا موجودی هستم اجتماعی. از انسانها تاثیر قابل توجه میگیرم.

کمال تاسفه که تو اتاق تو رِنج استاجری و فیزیوپات درسخون نداریم و منم خیلی وقت نیست استارت درسو زدم. لذا احمقا دارن بهم «انتقاد» میکنن که چرا تک بعدی کار میکنم و باید ورزش، مطالعات آزاد، و بقیه مزخرفات رو هم باهاش داشته باشم و منم همیشه جوابم فقط یه چیزه. جبران یه تفریط فقط با یه افراط ممکنه. جهت جلوگیری از تاثیر منفیشون روی درسم، مکانیسم جدیدی ابداع کردم که اسمشو گذاشتم مکانیسم خلسه. اینطوره که یه لایه نامرئی از بی‌توجهی و ایگنورینگ دور خودم پیچیدم که باعث میشه تقریبا جلوی هر پیشنهاد و انتقادی رو میگیره. سادش کنم، همه چیزو از این گوش میدم تو و از اون گوش بیرون. ممکنه پیشنهادات خوبم توش باشه ولی من یسره رفتم رو خلسه و نه از کسی تاثیر میگیرم و نه فعلا میتونم رو کسی اثر بذارم. برای بچه های اتاقی که سرشون تو همه کار هست( از کار همدیگه، تا زمین تخت، بیماری و ذهن( همه بیماریا زاییده ذهن انسانه🥴)، اثر هوش مصنوعی بر آینده بشر، فلسه و منطق، سبب شناسی«هرچیزی»، و دیگر مزخرفاتی که این حقیر فکر میکنم واسه یه دانشجوی پزشکی حداقل تو این برهه نه نون میشه نه آب) اثرگذاری باشه واسه وقتی که بگن فلانی با معدل ۱۳ فیزیوپات اومد شد فلان مدال و فلان رتبه.

چرا حس بدی دارم؟ مجبورم باهاشون بسازم. مجبورم دورو باشم و خودمو موافق نشون بدم. بارها شده خواستم بگم خره این خزعبلات رو کی اولین بار بهت تراوونده؟!؟

ولی جر و بحث سمه واسه اراده و تمرکزم. کوتاه اومدم.

کاش روزی بتونم جسارت اینکه بگم واسه همیشع دست از سرم بردارن رو بدست بیارم.

یک درونگرای برونگرا نما

غول کُشی

توسط ExP | جمعه پنجم آبان ۱۴۰۲ | 20:38

به نام خدا، سلام.

هفته بعد امتحان ارتوپدی داریم. از حرکات خیلی خوبی که زدم، مطالعه300 صفحه رفرنسه طی هفته که پتانسیلشو داشت تا 400 هم بره ولی نیاز ندیدم.

طی هفته آخر برنامه تست و بررسی اون هست جهت تثبیت مطلب.

رفرنس ارتو کتاب دکتر اعلمی هرندیه که حدود460 صفحه مطلب داره. قرار نبود کتاب اصلیو بخونم ولی وقتی تستها رو شروع کردم و دیدم بعضیاش با هیچ منبعی جز رفرنس قابل پاسخگویی نیست برآن شدیم به مصاف این دیو سپید رفته دست و پنجه نرم کرده و بخت آزمایی کنیم ببینیم میشه این لنتیو خوند، که شد خوند! واسه افزایش اعتماد به نفس و جرئت آدم خیلی خوب بود.

برنامه بعدی مطالعه کلیه، فارما، اورولوژی، نوروفیزیولوژی، و مرور چشم هست طی آبان ماه.

برنامه ها بشدت سنگینه و حقیقتش خودمم مطمئن نیستم بشه، ولی با این برنامه سنگینی که این هفته اجرا کردم کورسوی امیدی در من به شعشعه افتاد! اگر بشه که میشه هم درسای آینده رو خوند و هم گذشته رو جمع کرد و این بهترین گزینه برای جبرانه.

الهی به امید تو.

I just felt to write

توسط ExP | پنجشنبه چهارم آبان ۱۴۰۲ | 18:8

مدتیه ننوشتم

خوبیش اینه که واسه خودم مینویسم

بدیش اینه که مثل نوشتن تو سیو مسیج میمونه

انتخاب خودمه میدونم. پشیمون نیستم یا نمیخوام عوضش کنم.

بگذریم.

این هفته پر درس خوندم. امروز خالی کردم. نیاز به موعظه دارم. میرم فرماندهی انتظامی حسینیه چهارده معصوم. طاهری،رائفی پور

نیاز به گفتن نیست که همه‌ی ما به استراحت نیاز داریم تا بتونیم ادامه بدیم؛ ولی من گفتم تا یاداوری بشه واسم(:

بین حسرت گذشته و امید به آینده در نوسانم. البته که من روح پرشوری دارم. مهم نیست چقدر از گذشته گذشته و چقدر فرصت باقی مونده؛ امید همیشه از حسرت قوی‌تره. اما باعث نمیشه وقتی فرصت‌هایی که از دست دادم یادم میان حسرتشونو نخورم. این حسرت گاهی یجور انرژیه واسم، که آینده رو بهتر قدر بدونم و گاهی باعث میشه برگردم و لحظاتی گاه طولانی به عقب نگاه کنم و با خودم بگم چی میشد اگه...

چرت و پرت محض! اون که برنامه رو چیده، فکر اینجاشم کرده! واسه همینه که من بین عقل و قلب همیشه سعی میکنم قلبمو بر اساس عقل تربیت کنم! خدا بزرگ و قدرتمنده! اون که ما رو از تاریکی محض به نور کشوند، اگه واسه ما خوبی و عزت بخواد کسی جلودارش نیست. منم توکلم جز به اون به کسی نیست. دنبال کسی جز اون هم نخواهم رفت. و در نهایت، حسرتی جز حسرت فرصتهایی که میتونستم بهش نزدیکتر بشم و بهتر بندگی کنم و نکردم رو نخواهم خورد.(:

مشخصات وب
بسم الله الرحمن الرحیم
دانشجوی سال ششم دانشگاه علوم پزشکی ایران
آیدی تلگرام: @HashemiMD313
ایمیل: seymah.hashemi@gmail.com
آرشیو وب
  • اسفند ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • آذر ۱۴۰۱
  • آبان ۱۴۰۱
  • مهر ۱۴۰۱
  • تیر ۱۴۰۱
  • خرداد ۱۴۰۱
برچسب ها
  • یومیه (73)
  • فلسفه بافی (30)
  • روزنگاشت (28)
  • چشم (16)
  • نصیحتی به خودم (15)
  • اهل بیت (12)
  • زنان (9)
  • قرآن (9)
  • داخلی (9)
  • بال احساس (9)
  • بهتر درس بخونیم (8)
  • اطفال (7)
  • روزمرگی (6)
  • کنکوریا (6)
  • کاربردی (5)
  • پوست (4)
  • وقایع الیونیه (4)
  • پره انترنی (2)
  • قلب (2)
  • ENT (2)

آمارگیر وبلاگ

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای شرح حال محفوظ است .