شرح حال

روزنامه اتفاقیه احوالات یک انترن علم طب

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • ایمیل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

02/31

توسط ExP |

روزنگاشت

| یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 23:13

بسم الله الرحمن الرحیم

اگر خدا بخواد واست نشه، با هیچی نمیشه

اگر خدا بخواد واست بشه، با هیچی جلوش گرفته نمیشه

روز خوبی بود. تمرکزم بالا رفت. وقت جزم کردن عزمه و سفت گرفتن مجدد.

به خدا پناه میبرم از شر شیاطین جن و انس.

امروز رفتیم انقلاب واسه پرینت گرفتن یکی دوتا جزوه.

کاش اینقد پول داشتم که همه بچه های کار رو از داخل خیابون جم میکردم.

میسپرمتون به تنها معبود عالم

یاعلی(ع)

که چه

توسط ExP |

اهل بیت

,

فلسفه بافی

| یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 21:10

بسم الله الرحمن الرحیم

حدود دو ماه‌ونیم هست که با خدا عهد بستم مراقب اعمال و رفتارم باشم و در عوض امورم رو و گره های زندگیم رو به خدا بسپارم تا او اصلاحشون کنه.

نتیجه باور نکردنی بود. حتی حدود40 روزه داروهای تمرکز و افسردگیم رو قطع کردم و دیگه بهشون برنگشتم.

عزت، اعتماد به نفس، حل شدن مشکلات بسیار بسیار پیچیده( خودم خیلی خوب میدونم چرا دوبار از قید مقدار زیاد استفاده کردم:) )، باز شدن ذهن و خیلی چیزای عجیب غریب دیگه که بهم عنایت شد.

اما جای یه چیزو خالی میبینم.

که چی. نتیجه چیه؟ آخرش که چی؟ این قصه یه انتها کم داره.

و به این نتیجه رسیدم که توکل و ارتباط با خدا، بدون ایمان و کار کردن واسه امام زمان کامل نیست. مث عالم بی عمله، مث زنبور بی عسل! مث گوشی بدون اینترنت! ناقصه!

چون امام زمان، ادامه و تکمیل کننده و بَقیَت خدا و اعتقاد به خداست و پایان دهنده به هم ریختگی های بشره. اعتقاد نداشتن به این ینی اعتقاد ندارم خدا شروع حکیمانه و سیر دقیق رو برای کار بشر تنظیم کرده اما تهش رو باز گذاشته!

آره خلاصه. بنظرم اگه خداشناس باشی، میرسی به آقا صاحب‌الزمان.

در پناه خدا و زیر سایه‌ی آقا صاحب‌الزمان باشید.

یاعلی(ع)

02/30

توسط ExP |

روزنگاشت

| شنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۲ | 22:1

بسم الله الرحمن الرحیم

یاوری جز خدا نیست. چه برای گناهکاران، چه کافران، چه اولیاءالله و چه انبیاء

تمرین کم حرف بودن

و جز اون، روتین بود

پتومونو خوابگاه گرفته ببره بشوره هنوز نیاورده... امشب باید با کاپشن بخوابم!

روز معمولی بود.

به خدای غفور و رحیم میسپارمتون

یاعلی(ع)

02/29

توسط ExP |

روزنگاشت

| جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 20:12

بسم الله الرحمن الرحیم

تداوم نبرد.

افزایش خودشناسی

یک زخمیِ پیروز به استعانت از لطف پروردگار

استراحت به سر آمد. توی اتوبوس نشستیم و ره سوی مقصد می‌بریم.

برای برگشتن به تهران، نیاز به حجم عظیمی توکل و ایمان به خداوند بزرگ داریم که انشالله عطا خواهد شد!

برنامه مطالعاتیم رو سنگین چیدم. برعکس قوانین طبیعت، اینجا هرچی سنگینتر برداری بالاتر می‌ری!

به ظاهر تنها و ضعیفم و به مدد پروردگار متعال قوی خواهم بود. در برابر گزند حوادث نیاز دیدم چند عادت رو تصحیح کنم.

کم‌حرف بودن( کم حرف بودن عقل رو بیشتر می‌کنه و تمرکز رو بسیار بالا میبره. از فوائد بیشمار دیگش حرفی نمی‌زنم!)

کم تنوع‌تر شدن( گوش دادن به تلاوت قرآن، مطالعه، مطالعه، مطالعه و باز هم مطالعه. چرا که العلم سلطان؛ سپس هیچ چیز بجز اینها مگر در جهت پیش‌برد همینها باشه)

عزلت( کسی که از مردم( منظور توده مردم که متاسفانه تو رو از یاد خدا غافل میکنن) فاصله گرفت به خدا نزدیک شد)

بحث نکردن با هم اتاقی‌ها( راجع به مسائل مختلف فلسفی؛ چرا که هیچ فایده‌ای در آخر نداره و فقط تمرکز و استحکام و نظمت رو زیر سوال میبره)

و دیگر هیچ. دیگر توکل بر خدا در هر امری.

از خدا جوییم توفیق �عمل�! بی عمل گویی که نحل بی عسل!!

در پناه پروردگار بزرگ و توانا باشید

یاعلی(ع)

فراموشم نشه

توسط ExP |

نصیحتی به خودم

| جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 17:57

بسم الله الرحمن الرحیم

مردم اگر لذت ارتباط با خدا رو درک میکردن همدیگه رو ول میکردن میچسبیدن به خدا!

منشور توکل بر خدا

02/28

توسط ExP |

روزنگاشت

| پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 22:7

بسم الله الرحمن الرحیم

جدای از کمی پوست خوندن، امروز روز نبرد بود.

خدا میگه ای کسانی که ایمان آوردید، از گامهای شیطان( نمیگه از حرفهاش، از دستوراتش، از وسوسه هاش، میگه از گام هاش) پیروی نکنین. چرا میگه گام؟ چون شیطون قدم قدم میبرتت. نمیره دس بذاره رو کاری که عقب میکشتت. قدم قدم میبرت سمتش و بعد به خودت میای میبینی یه کلاه گشاد رفته سرت!

امروز روز شناخت این قدمها بود و نبرد درونی با نفس و ابلیس. آدم باید هر لحظه مراقب شیطان باشه. از حربه های اصلیش هم تکبر و خشمه. این دوتا خیلی خطرداره.

بجز این، یکم تایم گذروندن با خونواده خیلی چسبید.

در مجموع روز خوب و باعزتی بود. حداقل خدا حفظ کرد مارو که به دام نیفتیم

الحمدلله

در پناه

منشور!

توسط ExP |

قرآن

| پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 15:17

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام. صبح، یکی دو صفحه جملات تیتروار تهیه کردم که برداشتهام از قرآن( یا نقل قول) بود برای توکل و این داستانها.

به ذهنم رسید که به شکل«منشور توکل به خدا» در بیارمش.بعد هم به شکل PDF درآوردم.

اگر حس کردید شاید بدردتون بخوره، ایمیلتون رو واسم بذارید واستون بفرستمش.

در پناه خداوند متعال باشید

یاعلی(ع)

اعتیاد به گوشی و راه حل درمانش

توسط ExP |

مثل دکترها

| پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 14:57

بسم الله الرحمن الرحیم

تلفن همراه، امروزه خیلی کار ما رو راحت کرده. مایل به پرگویی نیستم و از مزایاش میگذرم! من با معایب اون کار دارم!

علمی نسبتا جدید به نام Gamification وجود داره که مفهوم کلی‌ش میگه ما کارهایی که میخوایم انجام بدیم رو به صورت بازی‌گونه در بیاریم که واسه مخاطب جالب باشه و ترغیب بشه انجامشون بده. مثال سادش رو اینجا براتون قرار می‌دم. پله‌ای به شکل پیانو که مردم رو ترغیب میکنه از پله برقی استفاده نکنن و زحمت بالا رفتن از پله‌ی عادی اما موزیکال رو بکشن! هیچ تبلیغاتی قادر به این حجم از تاثیر گذاری نیست!

چرا این رو گفتم و ربطش به گوشی چیه؟

گوشی همراه یکی از پرقدرت ترین ابزارهاییه که درش از علم Gamification بکار رفته و شما خواه ناخواه، در جایگاه یک انسان( به تناسب شخصیت و ویژگی شخصیتی، یکی بیشتر و یکی کمتر!) به اون جذب خواهید شد!

دسترسی آسان، جذابیتها، چندرسانه‌ای بودن، آسانتر کردن کارها، و غیره از مثالهای Gamification بکار رفته تو طراحی تلفن همراه محسوب میشه.

این ها در نگاه اول مزیت هست. معایب زمانی شروع میشه که بخوایم واسه یه مدت(مدتی بیشتر از تحملمون!) از این مزیت ها چشم ببندیم. مثلا بخوایم درس بخونیم.

وقتی بخوایم با یه گوشی همراه درس بخونیم جذابیتهای دیگه گوشی مدام جلو چشممون میاد! اگه بتونیم چشم بپوشیم، تمرکزمون رو کم میکنه، وگرنه که به کل ما رو از پای درس بلند میکنه!

بدترین ویژگی گوشی به زبان ساده«وابسته کردن» تو به خودشه چرا که مطابق ویژگی های ذاتی انسان در جذب شدن طراحی شده.

بخاطر همین اگر حتی بیکار هستید و وقتتون آزاده، هرکاری انجام بدید اما واسه وقت گذرونی سراغ گوشی نرید. وگرنه کم‌کم باید انرژی قابل توجهی برای دل کندن ازش صرف بکنید و انرژیتونم تو انجام فعالیتهای دیگه بیشتر صرف میشه.

اگر شما هم مثل گذشته من بسیار به گوشی معتاد هستین راه حلی که به نظرم میاد به سبک درمان بیماری های حاد پزشکی هست.

در پزشکی ما وقتی بیمار حادی واسمون میاد( مثل تشنج) دو نوع درمان داریم. اولی از اون حال بد خارجش میکنه و دومی سعی میکنه بیماریش رو درمان میکنه. گاهی درمان اول میتونه واسه بیمار آزاردهنده باشه اما بعد از اتمام پروسش خیلی حس بهتری داره. درمان دوم هم که واسه اوکی کردن بیماریه. برای درمان وابستگی به گوشی، اول سه چهار روز تا یک هفته رنگ گوشی رو نبینید! ممکنه آزار دهنده باشه اما حالتون رو جا میاره( ممکنه بگید من لازمش دارم حتما؛ خوب فکر کنید و راه فراری برای این یک هفته پیدا کنید. یا مثل من مرخصی بگیرید. هیچ چیز مجانی بدست نمیاد...)

بعد از یک هفته، ولع شما فروکش کرده و میتونین یکم منطقی تر با گوشی برخورد کنین( اگه ولعتون کمتر که هیچ، بیشترم شده، ینی هنوز وقتش نیست که برید سراغش. اگه هرچی گذشت ولعتون کمتر نشد، حتی اگر فعالیتهای مفید جایگزینش کردید، حتی اگر های مختلف!، دیگه باید دارو درمانی بکنید چون اختلال ترشح دوپامینتون با گذر زمان اوکی نشده(دوپامین دیگه چیه؟ داستان داره! یا قبلا توضیح دادم و یادم نیست، یا بعدا تشریح میکنم) و اگر بخواید بدون دارو اوکیش بکنین باید خیلی اذیت بشین) و بعد از اون باید استفاده از گوشی رو محدود به فعالیت‌های ضروری بکنید و باقی اپ هاتون رو پاک کنین. استفاده از اپ های محدود کننده استفاده از گوشی مثل Lock My Phone در این مرحله توصیه میشه( اگه همینطوری یهو بخواید استفاده از گوشی رو ترک کنین به کار نمیاد چون تحمل نمیکنین).

در مرحله بعد با توجه به شناختی که از خودتون دارین میتونین اپ های مختلف رو به گوشی اضافه کنین. مثلا من خودم بعد یک ماه تلگرامی که پاک کرده بودم رو نصب کردم و دیگه سراغ گیم هم نرفتم( البته من لطف خدا خیلی شامل حالم شد...)!

بدترین قسمت ماجرا عود اعتیاده. که من خودم داشتم بهش دچار میشدم و اخیرا متوجه شدم. عود وقتی اتفاق میفته که میبینی کم‌کم داری سر عادتای قبلیت برمیگردی.

وقتی عود داشت اتفاق میفتاد دو کار رو میتونی انجام بدی. محدود کردن اپلیکیشنهات( این بیشتر واسه پیشگیری از عوده، ینی وقتی عود اعتیاد به گوشی اتفاق نیفتاده ولی تو احساس خطر میکنی) و سه چهار روز کنار گذاشتنش به صورت قطع( این درمان بهتری واسه عود به حساب میاد) که پیشنهاد میشه بعدش باز محدودیت استفاده از اپ ها رو درنظر بگیری. عملا درمان عود مثل درمان خود اعتیاد به گوشی هست منتهی با شدت کمتر.

انشالله خدا گره های کور زندگیتونو باز کنه.

در پناه حق‌تعالی باشید

یاعلی(ع)

02/27

توسط ExP |

روزنگاشت

| پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 5:14

بسم الله الرحمن الرحیم

برای من دیروز،27 اردیبهشت، روز برنامه ریزی بود. نمیتونم بگم اینکه داخل خونه تایم مطالعم پایینه واسم چیز خوشایندیه

ولی لااقل یک قدم مثبت انجام میدم و این خودش بهتر از عقبگرده.

برنامه کامل تا هفته اول تیر انجام شد

توکل بر خدا برای عمل بهش

در پناه خداوند باشید

یاعلی(ع)

پیت استاپ

توسط ExP |

نصیحتی به خودم

| چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 10:45

بسم الله الرحمن الرحیم

تو مسابقات فرمول1، ماشین بعد از طی یه مسافتی، لاستیکاش صاف میشه و نیاز پیدا میکنه به تعویض لاستیک. به این توقف و تعویض لاستیک میگن پیت استاپ.

بنابراین تو گاراژ مخصوصش متوقف میشه. اگه این توقف رو انجام نده و بخواد با همون لاستیکای قبلیش به حرکت ادامه بده، خیلی زود لاستیکاش میترکن و از دور رقابت خارج میشه! این توقف توی گاراژ ماشین دیگه وقت تلف کردن محسوب نمیشه، بلکه سرمایه گذاری در زمان به حساب میاد!

بنابراینطی مسیر، هرگز نباید از توقفاتی که باعث تجدید قوا و بازیابی انرژی آدم میشه بترسیم یا اون رو اتلاف زمان بدونیم. چرا که از اتفاقات بدتری مثل بریدن، یا از سفر منحرف شدن جلوگیری میکنه.

طی یکی دو هفته اخیر، دستخوش انحرافاتی از مسیر شدم، که عملا داشت کله‌پام میکرد و منو برمیگردوند به دوران قبل از تغییرم.( شیطان همواره و همواره در کمینه و انسان باید همیشه هشیار باشه) لذا برگشتم خونه تا مدتی سرعتم رو کم کنم اما در عوض انرژیم رو و ادوات نبردم رو پر و آماده کنم و دوباره برگردم به تهران؛ صحنه نبرد!

قرار بر این نبود. قرار بر این بود من تا شهریور تهران بمونم.

گاهی راننده‌ای، نمیدونم، تدارکاتی، تماشاگری، خلاصه یه کسی یه میخی جلو ماشین آدم میندازه که هرچیم راننده قوی باشه ولی ماشینشو پنچر میکنه و سرعتش رو کم. اینجا آدم باید یه توقف اضطراری در نظر بگیره و واسه تعویض لاستیک یکم زمان بده. منم مجبور شدم این توقف اضطراری رو زودتر از موعد برنامه ریزی شده انجام بدم که یوخ چارچرخم نره هوا!!

انسان باید توکلش به خدا باشه و از این موقعیتهای پیش بینی شده نترسه. اگه اون بخواد تو اول بشی، همیشه راهش رو پیش روت میذاره. بشرطی که وظیفت یادت نره؛ زحمت! انسان باید خیلی زحمت بکشه. هرچی زحمت بکشی دست عدالت خدا بازتره که واست معجزه کنه. پس متوکلین همه باید به خدا توکل کنن و از حوادث پیش اومده نترسن!

اللهم اتوکل الیک و الیک انیب!

در پناه خداوند بزرگ باشید! یاعلی(ع)

وقفه‌های ناخوشایند در مسیر مطلوب

توسط ExP |

بهتر درس بخونیم

| سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 22:6

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز و دیروز کمترین تایم های مطالعم بودن. چون در سفر بودم و در بی برنامگی. اساسا وقتی بی‌برنامه میشم دیگه درس خوندنمم به هم میریزه.

از روش مطالعم گفته بودم؛ گفتم سعی میکنم به یه دور برسونم و بعد شروع میکنم تست جامع( با اپ دکترآباد تست میزنم).

روز اولی که تست میزنم شاید 10تست هم نمیشه! چون هر مبحثی تستش رو میزنم طبیعتا یادم شده و باید برم سراغش تو کتاب و اگه مثلا کتابه10 فصله و هر فصل مثلا به 6 7 مبحث تقسیم شده، اون مبحثی رو که تست ازش مطرح شده رو کلا میخونم. ینی شاید تو یک روز به اندازه یک الی دو فصل درس بخونم.

بعد دو سه روز مرورم رو غلطک میفته چون مباحث تکراری میشن و مرور سریعتر.

کم کم میبینی همه قسمتهای مهم رو چند دور مرور کردی!

روش رو کاملتر و مجدد توضیح دادم چون دوستی ازم پرسیدن راجبش و من نتونستم تو کامنت خصوصی یا وب یا ایمیل پاسخ بدم چون فیلدش رو پر نکرده بودن.

در پناه خدا باشید و شب خوش

رسوا

توسط ExP |

فلسفه بافی

| سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 12:34

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام. نقل هست که خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت‌شو!

و من چقدر از این نقل متنفرم! نمی‌تونم کتمان کنم لعابی از حقیقت روی خودش داره اما میتونم با رنگ و بوی مذمتِ رسوایی‌ای که با خودش حمل میکنه، تمام قد بجنگم!

امروزه، انسانها رو شبیه هم میبینم. به صورت توده‌ی عظیمی از «فعالیت‌»های خوب و بد، که اکثرا مراقبن فعالیتهاشون شبیه به هم باشه و توسط هم تصدیق بشن! اگر کسی فکر کنه داره کار اشتباهی انجام میده، باز هم در ترس از طرد و تمسخر شدن به اون کار تن میده و کم‌کم اون رو می‌پذیره. موجودی متکی به غیر، ترسو نسبت به تنهایی و پذیرش طلب( هرسه تقریبا یک معنی دارن اما از مناظر مختلف!) و البته نه چندان خلاق، متفکر، منتقد و معتقد به بسیاری اصول اولیه!

این همرنگ جماعت شدن همواره در بعضی دوراهی ها ما رو از انجام کار درست می‌ترسونه و باز میداره. حقیر این جوّ ایجاد شده رو حربه‌ای از طرف ابلیس میبینم برای فریب گله‌ای ابناء آدم( اینجا لحن کلام شبیه قشر روحانیت شد!).

نکته اینجاست که انسان امروز داره به سمتی نه چندان روشن حرکت می‌کنه. خصوصا جامعه ایران امروز داره به سمت انسانیتی کاذب بدون بهره‌وری از دین، سنت زدایی( نه سنت های بد که اکثرا سنت های خوب...! چرا که سنن ما اکثرا آمیخته به اصول دینی هستن!)، خودمحوری( اگه رفتی سر کار اول دست اقوام خودت رو بند کن؛ اگه 5تا غذا نذری دادن و 6 نفر بودید قطعا تو اون یک نفری نیستی که غذا بهش نمیرسه و اگه یک غذا بود قطعا تو اون یک نفری هستی که غذا رو بر میداره!، و قص علی هذا)، ظاهربینی( و امان از ظاهربینی!) و غیره پیش میره. متاسفانه اگر دقت کنیم، در بسیاری از موارد این نتیجه‌ی یک کپی ناکامل از جوامع پر زرق و برق هستش!

ساده اگر بگویم، انسانها دارن همدیگه رو از پیمودن راه درست محروم میکنن. اگر کار درستی انجام بدی که «عرف» نپذیره، طردت میکنه. می‌خوام بگم «کار درست» بسیار ارجحه به «عرف»؛ چیزی که امروز خلاف اون پیش می‌ریم. راه و کار درست رو در چی میبینم؟ بسیار ساده و کلیشه‌ای اما مهم و دشوار در عمل کردن؛ دین الهی! توضیح زیاد نمی‌دم فقط به نقلی بسنده می‌کنم. اگر آسودگی از گره های دنیایی می‌خوای اطاعت خدا کن.

لازم میدونم اینو ذکر کنم من جامعه شناس نیستم و جامعه شناسی نمیدونم. خیلی هم اهل پرداختن به ریزجزئیات مسائل اجتماعی فرهنگی نیستم ولی انسان امروز رو در کپی کردن از روی دست هم و چشم دوختن به آدمهای پر زرق و برق و دارای زیباییهای ظاهری، به سوی گمراهی میبینم و از این ظاهربینی ها و دقت نکردن ها و تفکرات خصوصا نقادانه و چشم های خریدار نداشتن ها دلخور و دلگرفته‌ام! اما البته به نتیجه‌ی امر خوش‌بینم! میرن و دورشونو میزنن و برمیگردن انشالا!

خیلی حرفها هست که میخواستم بنویسم و دیگه از حوصله‌ی ما و شما خارجه؛ اما این رسوایی که از همرنگ این جماعت نبودن به دست میاد نزد حقیر بسیار شیرینتر و پذیرفتنی تر هست از این ضلالتی که گریبان مردمان نیک سرشت و بد مسیر رو به چنگ گرفته! پروردگار به لطف و رحمتش سیر تکامل فکری اعتقادی آحاد جامعه رو که البته در انتها انشالله به سوی ظهور و نیاز به منجی پیش خواهد رفت سرعت و شدت ببخشه.

اطاله کلام شد. عرض پوزش

در پناه حق‌تعالی باشید

یاعلی(ع)

Home

توسط ExP |

یومیه

,

پوست

| سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 9:2

بسم الله الرحمن الرحیم

دیروز به خانه برگشتیم. اتاقم دست نخورده بود. درست همانطوری که به مقصد تهران ترکش کردم بود. پر امید و منتظر!

نشستم کنج اتاق، مامان روضه ماهانه گرفته و من حق خروج از اتاق رو ندارم! پوست می‌خونم. از یک دور کردن پوست خسته شدم و قصد دارم مستقیم برم سراغ نمونه سوال و باقی یک دور رو با خوندن نمونه ها تکمیل کنم!

دیروز حرم امام رضا جان(ع) بودم. هرکسیو یادم اومد دعا کردم و نائب الزیاره شدم!

تا پنجشنبه عصر هستم و پنجشنبه بردسکن رو به مقصد تهران ترک می‌کنم انشالا.

هفته بعدی هفته آخر پوسته و بعدش میرسیم به پزشکی اجتماعی! فک کنم پزشکی اجتماعی ینی بریم تو اجتماع یا تو اجتماع بودنو یاد بگیریم! آخه باید چن روزی بریم کلاس و بعدم چند روز خانه بهداشت!

الحمدلله اوضاع اوکی و تحت کنترله.

سخن به درازا نمی‌کشم! در پناه خداوند متعال باشید!

یاعلی(ع)

گذران

توسط ExP |

یومیه

,

پوست

,

بهتر درس بخونیم

| دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 1:17

بسم الله الرحمن الرحیم

از این روزها مینویسم

ایزولیشن چله کمکی نکرد. چون درجات مهمتری از ایزولیشن رو رعایت نکردم. ایزولیشن آدمهای سم اطرافم توی خوابگاه.

لذا روزه‌ی سکوت پست نذاشتن در بلاگفا رو شکستمش!

مقداری از این روزها بنویسم. نبردهای درونی! اگر دو انسان با قدرت مشابه باهم گلاویز بشن مهم نیست کی ببره؛ هر دو زخمی میشن!

در بحث های شبانه خوابگاه، که همیشه میدونستم برای من سم خالصه چ موجب سست شدنم در مطالعه میشه، با یکی از بچه ها به بحث افتادیم و البته بعد همه چی اوکی شد اما آثار این بحث به من نشست و من رو کمی سست کرد. علت این که به فکر افتادم چند روزی به خونه برگردم همینه. تجدید قوا کنم جهت برگردوندن استحکام و سفتی گذشته! البته لازم به ذکر نیست که بگم انسان مادامی که غفاریت خدا و «و لا تقنطوا من رحمة الله» اعتقادش باشه نباید بترسه.

باری، قبل از رفتن به خونه چند ساعتی رو در مشهدالرضای عزیز متوقف میشیم و عرض ارادت میکنیم. هم اکنون سوار قطار تهران مشهد شدیم و قطار به راه افتاد... .

این کورس کورس پوست هست. این هفته، هفته سوم از چهار هفته هست. مطالب به طرز مسموم کننده‌ای فرار و فراموشی پذیر و حفظی هستن. کتاب حدود420 صفحه هست و حدود صد صفحه دیگه مونده تا یه دور تموم بشه.

روش مطالعه من در مواجهه با درسهای اینچنینی اینطوره که هرطور شده با کیفیت قابل تحملی به یه دور میرسونمشون و بعد شروع میکنم به زدن تست جامع( به ترتیب سال و نه فصل؛ ینی درهم و برهم) و بعد هر تست رو مبحثش رو مرور میکنم. علاوه بر مرور و یاداوری اون مبحث، کمک میکنه به طبقه بندی مطالب و نیز مرور بر حسب اهمیت مطالب؛ لازم به ذکر نیس که با روش طرح سوالها هم آشنا میشم!

بصورت موازی، مقدار خیلی کمی روزانه ریه، گوارش، چشم، پاتوعمومی، غدد و گوش و حلق و بینی هم مرور و کمی اطفال پیش خوانی میشه که طی حدود یک ماه و نیم یا به نصف میرسن یا تموم میشن.

سخت ترین قسمت کار من تنها نبودنه. اساسا آدمی هستم که وقتی تصمیمی میگیرم جهت ثبات قدم در اون باید تنها باشم. که متاسفانه خوابگاه ها تقریبا یکی از متراکم ترین جمعیتهای بشری رو به خودشون اختصاص میدن!

از طرفی دیگه، آدم خونگرمی هستم که بسیار کار رو سخت تر میکنه.

راجع به راه های مبارزه با این تنها نبودن یکسری تمهیدات اندیشیدم که به وقتش مینویسم.

بسیار خسته ام و نگران قضا شدن نماز... خدا خودش مدد کنه

عرضی نیست بیشتر

شب بخیر

در پناه حق تعالی باشید

یاعلی(ع)

انصرافات مبارکات، وصایای خاصه

توسط ExP |

یومیه

| یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 20:42

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام و عرض ادب

در میانه چله اتفاق میمونی افتاد که حیفم اومد با شما به اشتراک نگذارم!

قرار شد تا شهریور برنگردم خانه. اما منصرف شدم و به این نتیجه رسیدم نیاز به مدتی دوری از تهران دارم و آدمهایی که قدمهام رو برای اجرای جهاد در راه خدا شل می‌کنن! به تعبیری، تجدید قوا!

در اثنی، سری به مشهد میزنم و حرم آقا امام رضا جان(ع) و عرض ارادتی و سلام رسوندنی. امشب راهی خواهم بود اگر خدا توفیق بده.

بنویسید تا به خاطرم بمونه نائب الزیاره باشم.

سلام و سفارشات رو برسونم!

این نکته‌ی اول. نکته‌ی دوم در باب تجربیاتی هست که کسب کردم. نتیجه رو خدمت اعزه عارض میشم! آی ای مردم! آرامش، اراده، ارتباط با خدا، حال خوش، تمرکز، پرتلاش بودن و کوشایی، هرچیز که میطلبید و نمی‌یابید، در دوری از مردم پیدا میکنید! قاطی مردم شدن فقط اراده و ثبات قدم رو از شما خواهد گرفت‌.

متوجه حرفم میشید؛ نمیگم عزلت، نمیگم ایزولیشن! میگم قاطی نشدن. غرق نشدن. اکثر وقتتون رو تنها باشید. حتی اگر لازم شد برای مدتی طولانی فقط با خانواده یا دوستان بسیار نزدیک و یکدل و قابل اعتماد بگذرونید. از دمخور مردمان شدن شما رو خیری نخواهد رسید! از برادر کوچکتر شما توصیه. جدی هم نخواستید بگیرید گوشه ذهن مبارک به خاطر بسپارید؛ شاید جایی به درد خورد.

به پناه پروردگار بزرگ میسپارمتون

یاعلی(ع)

سرعت غیر مجاز

توسط ExP |

نصیحتی به خودم

| سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 20:29

به نام پروردگار جهانیان

مولا علی میفرمان کسی که زیادی عیب‌جویی کنه، دوستانش از گردش پراکنده می‌شن. ممکنه نیت این عیب جویی اصلاح باشه و خیرخواهی اما نتیجه یک چیز بیشتر نیست؛ اگر ما از کسی بیش از حد پذیرشش انتقاد کنیم باعث دور شدنش از ما میشه. این به این معنی نیست که عیب دیگران رو بهشون گوشزد نکنیم؛ در این صورت عرصه‌ی اصلاح رو بر اون تنگ کردیم. اما انتقاد آداب داره؛ اندازه داره و نباید درش زیاده روی بشه. این روزها من دچار این آفت شدم؛ امشب تمام دوستانم در اتاق کنار در حال خوردن شام بودن و من این طرف تنها. البته که علتش موسیقیی بود که گذاشته بودن و من روی ورودی های ذهن و روحم حساسم، اما بعد از این که رفتم پیششون و حرف که میزدم کسی توجه نمیکرد( گمونم بشه این حرفی که زدم رو هم کمی عیب جویی و انتقاد کلی نامش رو گذاشت) متوجه این شدم که زیادی تند رفتم و موجب پراکنده شدن دوستانم از دورم شدم. البته انسان نباید در انجام کار درست از سرزنش سرزنش کنندگان بترسه لکن باید اندازه نگه داره و جانب اعتدال و میانه‌روی رو رعایت کنه. البته؛ البته، گاهی شما با پیش گرفتن مسیری، موجب تنها شدن میان کسانی میشید که حاضر به همراهی شما در اون مسیر نیستن. اگر از مقصدتون مطمئنید، از وحشت و تنهایی و بی مهری اغیار نباید بترسید.

پ.ن: من از تنهایی ترسی ندارم چرا که حقیقتا تنها نیستم! خدا رو دارم! اما خوب مهمه واسم که تا حد امکان رفتاری نداشته باشم که باعث دلخوری بشه؛ البته اگه دلخوریش بخاطر بی‌ظرفیتی طرف مقابلم باشه دیگه تقصیر من نیست!!

پوتیفار

توسط ExP | پنجشنبه هفتم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 6:16

سلام و عرض ارادت

دیروز توی بخش متوجه شدم همکلاسی هام دارن با یه بیمار عکس میگیرن؛ گفتم خدایا اینا ایسگاه مریض روانپزشکیو گرفتن؟!

پیش رفتیم دیدیم پوتیفار که در کاخ مریض شده بود، اون قسمتهای فیلم رو نشون نداده بودن که میره بیمارستان و بعد برمیگرده کاخ و بعد هم که...

خلاصه کلام اینکه اون قسمتی که برده بودنش بیمارستان رو من سکانسش رو به صورت اختصاصی دیدم!

چقد پیر شدن ولی... ایشالا که سلامت باشن.

همون دیروز مرخص شدن.

آپلود عکس

عجایب الخلائق

توسط ExP | سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 15:53

سلام و عرض ادب

برای من خیلی عجیبه. مردمی که خیالپردازند اما رشته‌ی این خیال به ناکجا آباد وصله!

چند وقت پیش پدری رو دیدم که میگفت آهای خدا! من بعد چند سال بچه دار شدم، دخترم رو خیلی دوس داشتم، همه چیز در اختیارش قرار دادم، خیلی باهوش و با استعداد بود! اما تو مریضش کردی و الان رو تخت بیمارستان افتاده! تو دخترم رو ازم گرفتی!!

عجیبه! حالا اون دختری که ازش حرف میزنی، وقتی به دنیا اومد گفتی خدایا تو به منَش هدیه دادی؟ تو باهوشش کردی، تو منو واسطه‌ی نعمت دادن بهش قرار دادی؟

هرچی خیر به تو و دخترت رسید از زور بازو و تدبیر بی بدیل تو بود و یهو مریض که شد سر و کله خدا پیدا شد! مگه تو نبودی که تا اینجا رسوندیش؟ خودتم حالش رو خوب کن اگه قدرتش رو داری!

والا آدم حرصش میگیره!

آقا بگذریم! من برم به مطالعه برسم. به مدبر کل امور میسپارمتون. یاعلی(ع)

نامتعهد ، نامهربان

توسط ExP | سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 15:27

سلام و عرض ادب و احترام

برنامه امتحانات رو در پست قبل واستون به درد دل گذاشتم(!).

این برنامه خوشبختانه یا متاسفانه دستخوش تغییرات اساتید نامهربان و دیگر اساتید نامتعهد قرار گرفت‌.

برای یک امتحان باید استاد باهام همکاری میکرد و همکاری نکرد و امتحانم جابجا شد.

واسه اون یکیش قبل امتحان باید با استاد هماهنگ می‌کردم و قبلا با استاد حرف زده بودم. اما هرچی پیام دادم، زنگ زدم، تو تل پیام دادم، هیچکدومو نه خوند و نه جواب داد... اینم عقب افتاد.

برنامه جدیدم شده فردا و یکشنبه هفته بعد🥲

نیازمند این هستم که سریعتر از بند این امتحانات برهم تا یکم برنامه هام سر و سامون بگیره ولی ظاهرا امتحانات وابستگی شدیدی به بنده و روزمرگیهام دارن و نمیخوان ول کنن برن!

باری، هرچه پیش آید خوش آید. توکل به خدا کردیم و از پیش‌آمد و پیش‌بینی نشده ها نمی‌هراسیم!

فردا پرونده‌ی قلب بسته می‌شه.

و برنامه‌ی پوست مطرح میشه!

باید برنامه بریزم بتونم تا روز یکشنبه، امتحان، نصفش رو بخونم( نصفش بخاطر درگیری امتحان نورو فدا شد(`: ).

باری، برای طول کورس بعد، یعنی از شنبه تا اوایل خرداد، 1+5درس رو در دستور کار گذاشتم! نورو رو تموم کنیم،( جهت تکمیل با کیفیت درس یک هفته بعد امتحان هم به مطالعه و تستش میپردازیم) پوست رو نیز( کورس بعدی کورس پوست هست) چشم رو ایضا( سه هفته واسش کافیه!) گوارش و غدد هم که از قبل نیمه تمام موندن به اتمام برسونیم( غدد تستش مونده و کلا مطالعه و تست تیروئید و گوارشم که کلا یه سیسیل ازش خوندم...!) و البته این ماه و ماه بعد بتونیم نیمی از اطفال رو مطالعه بکنیم که حدود 300 صفحه با تستش میشه.( برای اطفال، تعداد قابل توجهی از همکلاسی‌هام، آدمهای بی‌ دین و ایمونی هستن که قدیم، بخاطر اعتقاداتم ازشون آزار و بی‌لطفی دیدم و چون درسام بد بود، خجالت کشیدم که چرا اسم دین رو هم خراب کردم!!! و حالا میخوام بهشون بفهمونم در نهایت توکل و اعتماد به خدا و اونچه به پیامبرش نازل شد راه حقیقی پیروزی در هر زمینه‌ای هست! لذا لازمه که خیلی مردونه وارد شم و اصطلاحا میخ دیدار اول رو محکم بکوبم! وعده خدا بود که روم پس از شکستش از ایران به نصر خدا طی چند سال انتقام بگیره! )

هوم! هرچه سخت تر بنظر برسه قدرت خدا بیشتر به چشم میاد! چرا که به هر تقدیر ما مغلوب این کتابها نخواهیم شد!!

چه بهانه‌ایست برای توکل نکردن به او، در حالی که ما را از میان تاریکی به اینجا رساند!؟

به او توکل میکنیم که بازگشت همه امور به اوست!

به خودش میسپرمتون. یاعلی(ع)

پیچ تند

توسط ExP |

یومیه

| یکشنبه سوم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 23:8

سلام و عرض ادب. الان که می‌نویسم، از نوشتن شرح حال قلب فارغ شدم. شرح حالی که استاد فردا از روی تاپیک اون قراره ازم به صورت شفاهی سوال بپرسه‌.

اوضاعم اوضاع ساده‌ای نیست!

فردا امتحان قلب دارم. همچنین ارائه‌ی قلب از فصل اندوکاردیت عفونی! همچنین باید شرح حالش رو کامل میکردم که فقط تونستم چرک نویسش رو پر کنم و برای پاک نویس دیگه میذاریم به عهده‌ی فردا!

امتحان قلب به راحتی از حدود400 صفحه ناقابل و حدود20 فصل هستش. که البته داخل عید خوندمش. حدود 300 صفحه هم تست و پاسخ داشتم که نزدیک100 صفحش رو بیشتر نرسیدم کار کنم.

از ارائه اندوکاردیت فقط تونستم صفحات کتاب رو PDF کنم و فرصت ساخت اسلاید رو نداشتم.

این اما فقط یک طرف ماجراست. فردا ظهر که امتحانم رو بدم، نوبت به مطالعه نورو هستش که حدود270 صفحه مطلب هست و حدود 180 صفحه تست، که من فقط 100 صفحش رو فرصت کردم بخونم( هفته پیش قرار شد امتحان بدم و آدم تو یه هفته با وجود قلب نمیتونه کار زیادی انجام بده واقعا!) و لذا ماجراهای پیچیده‌ای به نظر در انتظار ماست!

پس از پاس کردن نورو، در ظهر چهارشنبه، تا صبح شنبه، حدود19 ساعت فیلم پوست دارم که قبل از شروع کورس پوست قصد دارم یک دور همزمان با خوندن 400 صفحه کتاب ببینمشون.

قبلا واسه خوندن این حجم مطلب به حدود یک ترم زمان خالص احتیاج داشتم!

نمی‌ترسم. اشتیاق دارم. معتقدم، خدایی که ما رو تا اینجا رسونده، از اینجا هم رد می‌کنه!

چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور!

در پناه خداوند باشید. یاعلی(ع)

تجدید نظر

توسط ExP |

فلسفه بافی

,

یومیه

| جمعه یکم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 22:20

سلام و عرض ادب.

عید بر شما نیکان مبارک🌹

معمولا تصمیماتی که میگیرم، اگرسیو و نامنعطف هستن. «دیگر فلان نخواهم کرد!»

اما گاهی متوجه احتیاج اون تصمیم به تجدید نظر و تبصره میشم.

نیاز دارم بنویسم گاهی. نوشتن خوبه و ناشناس نوشتن بهتر.

بلاگفا نوشتن بهترتر!! دلم میخواد مثل قدیم، از روزمرگی بیشتر بنویسم. روزمرگی خاصی ندارم ولی.

دو تا امتحان نورو و قلبی که هفته بعد دارم، عاصیم کردن.

قلب رو یک دور خوندم

نورو رو هم خواهم خوند. اما بد پیش میرن. روی روال نیستن. برنامه هام رو به هم ریختن. خصوصا نورو. پیش بینیم برای مطالعه هر صفحه نورو حدود 8 دقیقه بود که گاها به 12 صفحه میرسه

قلب بدتر، میانگین مرور5 دقیقه در صفحه، گاهی به بالای 10 دقیقه میل میکنه.

این به اون خاطره که تنوع درسها پایینه و حجم مطالب بالاست.

یه مسئله دیگه هم ذهنمو درگیر کرده. من بخشیدم. بعد از این که خدا بخشید، من هم به میمنت این، تمام انسانهایی که مشغول الضمه من بودن رو بخشیدم. اما یکسری چیزها هست، که آدم نمیتونه باهاشون کنار بیاد. به قول معروف، آدم از دلش که نمیتونه بگذره!

دلی که از کسی میشکنه، ببخشه هم شکستس؛ تا جبران نشه هم آروم نمیشه. این یعنی تو هنوز هم اون فرد رو نبخشیدی، یا منافاتی با بخشش نداره؟

آخه زمانی، کسانی، حرفهایی بهم زدن، که بی‌شک تا به خاطرم بمونه نمیتونم ازشون آروم بشم اما از طرفی مثلا اونطرف که بشه ازشون میگذرم و حق‌الناسی رو به گردنشون حساب نمیکنم... این هم مشغولم کرده!

انسان در معرض آزمایشات مختلفه. خداوند میگه اگه سختی بت رسید تحمل کن. ان ذلک من عزم الامور؛ ینی از مسائل مهمه و باید بش اهتمام ورزید(حداقل من اینطور برداشت کردم)

به اونچه از سختی ها بمون میرسه صبور باشیم و به خدا توکل کنیم! والا!

تابستون امسال، کورس اطفال دارم. سه ماه هست، نصف هم کلاسیام آدمایین که باهاشون اینتراکشنای پر رنگی داشتم. چه نوع خوبش و چه نوع بد! دم عقده‌ایی نیستم اصلا، ولی یسری حرفها همیشه یادم میمونه. خصوصا وقتی بی دفاع باشم و یه نفر اون بی دفاعیم رو به روم بیاره. میخوام بهش ثابت کنم اشتباه میکرده و از طرفی باید مراقب باشم تکبر تو کارم نیاد.

اگرچه، خداوند خودش وعده داد من رو در مقابل این آدما یاری میکنه و به قولی، غیظ قلبم رو فرو میبره.

اونچه اطمینان دارم، وظیفم هست. مطالعه.

برنامه ریزی کردم نصف اطفال، حدود 360 صفحه رو، قبل رسیدن به کورس اطفال مطالعه کنم. طی یک ماه هم اطفال رو تموم کنم و دو ماه فقط مرور کنم. هم بخاطر اینکه واسه پره آماده بشم، هم بهشون ثابت کنم اشتباه میکردن! نه که این رو لازم ببینم یا به اونها اهمیتی بدم هرگز! فقط میخوام احترامی که پیش خودم ازم گرفته شد رو به خودم برگردونم. باری، پیچیده هست و نیازمند قرار گرفتن در موقعیتش. صبر میکنیم و به معبود توکل میکنیم. باشد که هدایتمون کنه و از برداشتن قدم های غلط بازداردمون!

شب عزیزان به میمنت و آرامش و رضایت

در پناه حق

یاعلی

مشخصات وب
بسم الله الرحمن الرحیم
دانشجوی سال ششم دانشگاه علوم پزشکی ایران
آیدی تلگرام: @HashemiMD313
ایمیل: seymah.hashemi@gmail.com
آرشیو وب
  • اسفند ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • آذر ۱۴۰۱
  • آبان ۱۴۰۱
  • مهر ۱۴۰۱
  • تیر ۱۴۰۱
  • خرداد ۱۴۰۱
برچسب ها
  • یومیه (73)
  • فلسفه بافی (30)
  • روزنگاشت (28)
  • چشم (16)
  • نصیحتی به خودم (15)
  • اهل بیت (12)
  • زنان (9)
  • قرآن (9)
  • داخلی (9)
  • بال احساس (9)
  • بهتر درس بخونیم (8)
  • اطفال (7)
  • روزمرگی (6)
  • کنکوریا (6)
  • کاربردی (5)
  • پوست (4)
  • وقایع الیونیه (4)
  • پره انترنی (2)
  • قلب (2)
  • ENT (2)

آمارگیر وبلاگ

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای شرح حال محفوظ است .