بسم الله الرحمن الرحیم
دیروز به خانه برگشتیم. اتاقم دست نخورده بود. درست همانطوری که به مقصد تهران ترکش کردم بود. پر امید و منتظر!
نشستم کنج اتاق، مامان روضه ماهانه گرفته و من حق خروج از اتاق رو ندارم! پوست میخونم. از یک دور کردن پوست خسته شدم و قصد دارم مستقیم برم سراغ نمونه سوال و باقی یک دور رو با خوندن نمونه ها تکمیل کنم!
دیروز حرم امام رضا جان(ع) بودم. هرکسیو یادم اومد دعا کردم و نائب الزیاره شدم!
تا پنجشنبه عصر هستم و پنجشنبه بردسکن رو به مقصد تهران ترک میکنم انشالا.
هفته بعدی هفته آخر پوسته و بعدش میرسیم به پزشکی اجتماعی! فک کنم پزشکی اجتماعی ینی بریم تو اجتماع یا تو اجتماع بودنو یاد بگیریم! آخه باید چن روزی بریم کلاس و بعدم چند روز خانه بهداشت!
الحمدلله اوضاع اوکی و تحت کنترله.
سخن به درازا نمیکشم! در پناه خداوند متعال باشید!
یاعلی(ع)