بسم الله الرحمنالرحیم
خواستم ننویسم. چون توی پست قبلی نوشته بودم شرایط رو. اما گفتم عریضهی ثبت خاطره خالی نمونه.
پزشکی رشتهی دشواریه. احتمالا لطیفه های« پزشکی بخون فلان کارم در کنارش ادامه بده!» رو خود دانشجوهای پزشکی ساخته باشن! چون اگر بخوای روش وقت بذاری باید یه نابغه باشی تا تو چیزی بجز اون هم بتونی اوستا بشی! از همه اینها گذشته، من بهش بسیار علاقه دارم. چرا که میشه برای مردم کار کرد و خدمت کرد و خدمت به خلق هم که عبادته. وقتی ترم5 بودم و تو خیالم بود پزشکی رو رها کنم و برم کنکور هنر بدم و برم هنر دانشگاه تهران موسیقی بخونم، همین جلومو گرفت. عرصهی کار برای خدا رو رها نکنم... البته اون موقع چیزی که الان میبینم نمیدیدم ولی بازهم یه سایهای از شعور و درک روی مخم افتاده بود! بگذریم. اوضاع الان رو دوست دارم. شرایط مطالعم شده درست عین قبل عید! ولی خدا رو شکر من دیگه آدم قبل عید نیستم. نمیترسم. صبورم. امیدوار و خوشبین!
تا خدا هست زندگی باید کرد.
در پناه خدا باشید
یاعلی(ع)