بسم الله الرحمن الرحیم
از کودکی، از منظر فهم اجتماعی، همیشه خودم رو بسیار عقبتر از پیشتازان و کمی جلوتر از میانگین میدیدم. به عنوان یک شخصیت کمالگرا، این باید واسم آزاردهنده بوده باشه، اما نه تا وقتی که در جمع میانگین ها قرار داشتم. با ورود به دانشگاه، در جمع پیشتازان قرار گرفتم. در 18 سالگی که مشغول بازیگوشی بودم، بعضی همکلاسیهام درامد چند میلیونی، همزمان ورزش، همزمان درس و همزمان یادگیری ریسرچ رو در دستور کار قرار داده بودن. اینجا بود که کمالگرایی من بهم نهیب زد. من همیشه دلم میخواست این فهم اجتماعی رو داشته باشم که به زبان ساده، بزرگ بشم و بزرگ فکر کنم! اما نمیدونستم چی میخوام( همین رو که باید بزرگ بشم هم نمیدونستم!). گیج بودم و فرصت سوز. انسان پرانگیزه و مستعدی بودم اما انگار بدون وجود مربی، باید با سرم به سنگ خوردن یاد میگرفتم با زندگیم چه کنم!
الان ۲۳ سال و ۹ماهمه. مدتها با رنج این عقب افتادگی در بینش زندگی کردم. امروز که این مطلب رو دارم مینویسم، از بینش خودم راضیم. اوج جوونیم رو تقریبا گذروندم اما ناکامی ها در مجموع بهم درسهای خوبی دادن. یاد گرفتم مثل آب باشم. هر راه بنبستی پیش اومد یه راه جدید رو امتحان کنم. تونستم از رنج شکست های گذشته بگذرم و باز هم تلاش کنم. آموختم جز خدا به قدرت کسی دل نبندم. دنیا رو گذر میبینم و گاه توشه برچیدن نه موندن و زیستن. به جبران فکر میکنم. به اینکه یاد گرفتم زبونم رو کنترل کنم و هر حرفی رو هرجایی نزنم و هر رازی رو پیش هرکسی مبتلا نکنم، که شامل خیلی رازها و خیلی افراد میشه!
نمیدونم چقدر مونده تا به پیشتاز بودن برسم! گمونم کمالگرایی تا آخر عمر رهام نکنه! باهاش مبارزه نمیکنم چون اون رو محرکه و کمی از سمت خدا میدونم. برای موندن زندگی نمیکنم اما برای خوب زندگی کردن همه تلاشمو میکنم. گمونم بتونم به خودم لیبل« آدم بزرگ» رو بزنم!
در پناه خدا
یاعلی(ع)