بسم الله الرحمن الرحیم
امتحان خوبی بود. ایشالا ازش نمرهی خوبی میگیرم و درمجموع هم با نمره خوبی پاس میکنم.
برای فردا و امروز بلیط گیر نیومد. پس فردا پس از حدود سه ماه دوری، عازم خونه هستم.
اونچه بابتش مینویسم اما اینا نیست. میلی که نیازی به نوشتن در خودم میبینم، که نمیدونم با چی یا چطور نوشتن رفع میشه یا اصلا آیا رفع میشه یا نه. نمیدونم چطور توصیف کنم. چیزی شبیه به اضطراب. قصد دارم با توصیف شرایط و درونگذرهای قابل توجه اینکارو انجام بدم. شاید اثر کنه.
نگران سوادم هستم؟ ابسولوتلی! براش برنامه دارم؟ تا حدودی
نگران رابطم با خدا هستم؟ بیش از هرچیز دیگری. سبک زندگیم رو بر این اساس پیش میبرم و باور کنین!؛ این بهترین راه برای به آرامش رسیدن انسانه!
نگران نمراتم هستم؟ کمی؛ خوشم نمیاد در کاری که بر عهدم هست کوتاهی کنم. کوتاهی میکنم؟ البته. و این ناراحتم میکنه.
نگران تجدید بخش بیمارستان هستم؟ کمی. محل توجهه؟ نه.
نگران وقتی میرم خونه هستم؟ کمی. بعد از فوت پدربزرگ اوضاع فامیل به هم ریخته شدیدا. عارضه های قلبی و گاها کلیوی سراسر فامیلو فرا گرفته و این منو به طرز قابل توجهی مضطرب میکنه.
از کودکی آدم رقابتیی بزرگ شدم ولی امروز دارم باهاش مقابله میکنم تا این عادت رو از خودم بندازم. این رقابتی بودن گاهی من رو فلج میکنه.
این پست رو دوست داشتم؟ نه زیاد. دلم میخواد خوانندم وقتی به آخر پست میرسه شده یه چیز یاد بگیره یا واسش لااقل یه چیز مرور بشه. واسه همین یه نکته که واسه خودم خواستم مرور کنم به شما هم میگم. بنظرم تکبر سراسر زندگی های ما رو فرا گرفته و بدون اینکه بفهمیم داره روابطمون، آرامشمون و ارتباط با معبودمون رو تحت اثر منفی قرار میده.
پیشنهادی هم دارم؟ صددرصد. شرح جنود عقل و جهل، تواضع و تکبر.
کرم نوشتنم کمزور شد.
در پناه خدا باشید
یاعلی(ع)