به نام خدا. سلام
اساسا موجودی هستم اجتماعی. از انسانها تاثیر قابل توجه میگیرم.
کمال تاسفه که تو اتاق تو رِنج استاجری و فیزیوپات درسخون نداریم و منم خیلی وقت نیست استارت درسو زدم. لذا احمقا دارن بهم «انتقاد» میکنن که چرا تک بعدی کار میکنم و باید ورزش، مطالعات آزاد، و بقیه مزخرفات رو هم باهاش داشته باشم و منم همیشه جوابم فقط یه چیزه. جبران یه تفریط فقط با یه افراط ممکنه. جهت جلوگیری از تاثیر منفیشون روی درسم، مکانیسم جدیدی ابداع کردم که اسمشو گذاشتم مکانیسم خلسه. اینطوره که یه لایه نامرئی از بیتوجهی و ایگنورینگ دور خودم پیچیدم که باعث میشه تقریبا جلوی هر پیشنهاد و انتقادی رو میگیره. سادش کنم، همه چیزو از این گوش میدم تو و از اون گوش بیرون. ممکنه پیشنهادات خوبم توش باشه ولی من یسره رفتم رو خلسه و نه از کسی تاثیر میگیرم و نه فعلا میتونم رو کسی اثر بذارم. برای بچه های اتاقی که سرشون تو همه کار هست( از کار همدیگه، تا زمین تخت، بیماری و ذهن( همه بیماریا زاییده ذهن انسانه🥴)، اثر هوش مصنوعی بر آینده بشر، فلسه و منطق، سبب شناسی«هرچیزی»، و دیگر مزخرفاتی که این حقیر فکر میکنم واسه یه دانشجوی پزشکی حداقل تو این برهه نه نون میشه نه آب) اثرگذاری باشه واسه وقتی که بگن فلانی با معدل ۱۳ فیزیوپات اومد شد فلان مدال و فلان رتبه.
چرا حس بدی دارم؟ مجبورم باهاشون بسازم. مجبورم دورو باشم و خودمو موافق نشون بدم. بارها شده خواستم بگم خره این خزعبلات رو کی اولین بار بهت تراوونده؟!؟
ولی جر و بحث سمه واسه اراده و تمرکزم. کوتاه اومدم.
کاش روزی بتونم جسارت اینکه بگم واسه همیشع دست از سرم بردارن رو بدست بیارم.
یک درونگرای برونگرا نما