به نام خدا. حقیقت اینه که من از آدمای متکبر بیزارم. نه اونایی که تکبر شون رو بروز میدن صرفا، اونا که همه ازشون بیزارن!
بلکه اونا که تو دلشون هم خودبزرگ بینی دارن و یه جاهایی تو رفتاراشون بروز داده میشه.
اینقدر متنفرم که میتونم دشمنشون بشم. بحث این نیست که جلوی من بخوان تکبر نشون بدن یا ندن، بحث خودشونه! اینکه اونا کبر دارن یا نه همین!
و سعی میکنم همیشه یجورایی تو جمع خیطشون کنم که یاد بگیرن باد نشن(:
نمیخوام یه نفره برم پیش قاضی ولی واقعا هم اتاقیم یکی از همین آدماس که من معتقدم علت بخش قابل توجهی از به چوخ رفتن سلامت روانم رو مدیون آقا هستم. انسانی متدین و مذهبی، بامعرفت، ورزشکار، عموما خوشرو و مهمون نواز، اما روحیه ریاست و تکبر و یه نیمچه فاز هدایت شده به دست خدا و دست هدایت خدا روی زمین در ایشون بیداد میکنه. فن اندروتیت هم که هست و منم خیلی از این راستی افراطیای غربی خوشم نمیاد
امشب بحث ریزی داشتیم و آقا از این حقیر دلخوره که چرا بهشون گفتم امشب باز رفتی رو مود پریودی🤦♂️( بماند که چرا اینو بهش گفتم و باز یه بی احترامی دیگه هم به این حقیر مبذول داشتن)
و من راستش دلم نمیخواد قهر کنم چون حس میکنم اینطور مطلوب خدا نیست دوتا آدم بخوان از هم دلخور باشن و قطع رابطه کنن ولی باور کنین آرامش روان رو در هم صحبت نشدن با این موجود تجربه میکنم! حس میکنم منم یه تکبر پنهان داشته باشم که تا حالا نتونستم با این بنده خدا کنار بیام
باشد که آدم بشیم.