توسط ExP
| شنبه هجدهم آذر ۱۴۰۲ | 20:57
به نام خدا
حدود 11 هفتس خونه نرفتم.
امروز داداش کوچیکم داشت گیفایی که بنظرش جالب بودن واسم میفرستاد! میخندیدم و متوجه شدم چقد دلم واسش تنگ شده
چند هفتس خونواده میخوان بیان نمیشه کار پیش میاد.
فک نمیکنم واسه شب یلدا بتونم برگردم. گرچه قول دادم اگه بتونم پیش خونواده باشم. این اولین سالیه که باباجان( پدربزرگ مادری) بین ما نیست. و اولین سال ازدواج بهترین رفیقمه. پزشکی به آدم یاد میده چطور فداکاریو یاد بگیره.
امروزز خوب پیش رفت. یک دوز لیزدگزامفتامین کل ذهنمو جم کرد و انسجام داد و کمبود دوپامین و تمرکزمو تا حد خیلی خوبی جبران کرد.
امیدوارم.