به نام خدا
از خوابگاه بگم؟
سال ۹۸ اومدم این خوابگاه( یه سال قبلشو تو یه خوابگاه دیگه بودیم)
رفتم یه اتاقی که همه سه سال ازم بزرگتر بودن و من ترمکشون بودم😅
امروز تنها بازمونده اون اتاق منم. 7 نفر هستیم داخل سوییت درمجموع. دو نفر یه اتاق و پنج نفر یه اتاق دیگه.
راستش تقریبا همشونو گزینش کردم واسه اومدن به اتاق و یه جورایی غربال شدن😅( صددرصد لطف خدای بزرگ بوده وگرنه من زندگی خودمو جم کنم هنر کردم🤧) همه اهل دل و خاکی و اهل نماز و هیئتن. تقریبا همه بجز من ورزشکارن و هرگز تو عمرشون سیگار و الکل دس نگرفتن!
الحمدلله
و همه دیوونه😂 مثلا شده یهو یکی بیهوا میگه اون میاد بیرون با خوشحالی بعد یهو همه هرجا که هستن میگن باااب اسسسفنجیییی
پر میشه ز آب این تپلی
باااب اسفنننجییی و تا آخر😂😂😂
معمولا هم یه پایه مسخره بازیاشون منم😅
کلا خوابگاه اگه محیط خوبی باشه باعث میشه آدم بتونه محیطای آشغال دانشگاهو تحمل کنه.
یه همخوابگاهیم داشتم که ازش مینالیدم اونم خدایی خیلی رفتارش خوب شده و این روزا راضیم ازش🤧 امیدوارم باد نگیرتش باز بزنه در دیوونگی
خلاصه که بله خوابگاهم ماجراهای خودشو داره