حالا یه معشوق زمینی هس که این به ساز معشوق رقصیدن گاهی باعث میشه به تناقض برسی، اذیت بشی، گاهی خورد بشی و بشکنی، افسرده بشی، هزار و یک بلا سرت بیاد
گاهی میشه عشق الهی که دقیقا همراستای خلقت وجودیته و سراسر آرامش.
حب خدا هم یسری مقدمات داره.
یسری چیزا هست، که خط قرمزای محبت الهیه. خدا روشون حساسه. انجام بدی خیلی تو رو از خدا دور میکنه. خیانته به این عشق. خیانت به خداست. البته خدا مثل عشق های زمینی نیست که یه خیانت از آدم ببینه از چشش بیفته. نه آقا عشق دوطرفست! خدا ببینه پشیمونی زود میپذیره زود میبخشه میگه حالا عیب نداره! این فرق عشق زمینی و آسمونیه!
القصه این خطوط قرمز چیه؟ گناه. خصوصا گناه کبیره.
و یسری چیزام هس که خدا واجب کرده.
شما عاشق یه دختر خانوم میشی یا یه آقاپسر میاد خواستگاریت میخواید صحبت کنید، طرفتون شروطی داره. که آقا اینا حتما باید انجام بشه. وگرنه به قول امروزیا طرف ترن آفه(: اگه درست گفته باشم😅
دیگه تقرب به ذات قدسی خداوند بزرگ بخواد بی قید و شرط بشه دیگه بی انصافی بشره و ظلم به ساحت قدسی باری تعالی! نمیشه که! تازه همه اون شروط هم در نهایت به نفع خود آدم تموم میشه. معشوق ما معشوقیه که نه به ما نیاز داره و نه به انجام شروطش توسط ما! تو میدونی که هرآنچه از این تقرب و عشقبازی برسه به تو میرسه.
انجام واجبات و ترک محرمات یه درجه خیلی قابل قبول و محترمه که هرکسی نمیتونه بهش برسه! اگه فرد بتونه به درجه ای برسه که همه واجباتو انجام بده و محرماتو ترک کنه میشه از متقین( یه درصدی مطمئن نیستم و اینو امروز از یه حاج آقا شنیدم، اگر تعریفم از متقی غلط بود مرحمت فرموده اصلاح بفرمایین). البته لکن بعضیا پا رو فراتر میذارن و بیشتر از این میخوان. تقرب بیشتری میخوان. تفاوت عشق انسانی و الهی اینه که شما تو عشق انسانی تا حدی میتونی به یه نفر نزدیک بشی. دیگه از زن و شوهری که به هم عشق میورزن و زندگی رمانتیکی دارن که نزدیکتر شدن وجود نداره داره؟ تهش همینه! اما تقرب الهی حد نداره. چون وجود مبارک و قدسی حق تعالی نهایت نداره. به طوری که آقا رسول الله هم که در تقرب به خداوند انس و ملک به گرد پاش نرسیدن همچنان در حال تقربه و این تقرب تا ابد هم سر حدی نداره چرا که چنان که گفتیم، خدای متعال حد و نهایتی براش وجود نداره. هرچه آدم آماده تر بشه، تقرب بیشتر میشه.
قدم بعدی که بعضیا توفیق پیدا میکنن واردش میشن، انجام مستحباته و ترک مکروهات و حدود الهی.
مستحب از استحباب میاد ینی طلب حب داشتن! مستحب هم کاریه که باهاش آدم حب طلب میکنه. طلب محبت الهی و نزدیکی و تقرب عاطفی به معشوق پیدا میکنه. و وقتی فرد وارد این وادی بشه، دیگه دلش نمیخواد کاری بکنه که احیانا معشوق خوشش نیاد.
شما عاشق فردی میشی، اون آدم میگه من از گربه و سگ به عنوان حیوون خونگی خوشم نمیاد! شما اگه حب و عشقت به اون آدم شدید باشه دیگه میگی نکنه محبوبم نسبت به بقیه حیوونا حس خوبی نداشته باشه؟ حالا تنفر هم نداشته باشه ولی شاید خوشش نیاد! کلا قید داشتن هر حیوون خونگی دیگهایو هم میزنی! حالا عشق الهی هم چنین سازوکاریو داره. شما میری تحقیق میکنی میبینی پاسور رو بعضی مراجع حرام کردن بعضی ها گفتن از ادوات قمار خارج شده و میشه بازی کرد. میگی نکنه خدا خوشش نیاد؛ حس خوبی نداشته باشه! بیخیال میشی.
من تا اینجا اینطور برداشت کردم. ادامه برداشتهام رو در قسمت بعد شرح میدم
ادامه دارد!